بیانیه هیات اجرایی انجمن امریکایی مردم شناسی
انیه هیات اجرایی انجمن آمریکایی مردم شناسی
مترجم: نجمه رزمخواه
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحددر تهیه اعلامیه حقوق بشر با مساله ای مواجه است که از دو جنبه باید مورد بحث قرار گیرد:
اول: آنچه از فحوای اعلامیه استنباط می شود عبارت است از احترام به فرد و
حق وی برای توسعه بعنوان عضوی از جامعه. اما نکته اینجاست که در سطح
جهان احترام به اختلافات فرهنگی افراد بشری نیز به اندازه موارد فوق دارای
اهمیت می باشد. این مسائل دو وجه یک مشکل می باشد. در واقع گروهها متشکل
از افراد می باشند و انسانها خارج از جامعه ای که عضو آن می باشند هویت
ندارند (ایفای نقش نمی کنند). لذا امر مهم این است که در تدوین اعلامیه
حقوق بشری کاربرد مفهوم محض از فرد و صرفا توجه به فردیت وی چندان مفید
فایده نیست بلکه به این نکته باید توجه نمود که فرد عضوی از جامعه ای است
که به رفتارش شکل می دهد و عاقبت و سرنوشت وی با آن جامعه گره خورده است.
افرادی که بدنبال طراحی و تدوین اعلامیه حقوق بشر می باشند، با توجه به
وجود تنوع در شیوه زندگی و وجود جوامع متنوع و متفاوت اولین وظیفه ای که
دارند حل این سوال است. چگونه این اعلامیه میتواند برای همه انسانها قابل
اجرا باشد؟ اعلامیه ای که نقطه ثقل آن ارزشهای کشورهای اروپای غربی و
آمریکا می باشد؟ قبل از حل این مساله لازم است برخی یافته های مرتبط با
فرهنگ بشری را مد نظر قرار دهیم. و اگر اعلامیه می خواهد با توجه به
اطلاعات موجود در مورد آنان و شیوه زندگیشان تطابق داشته باشد توجه به
فرهنگ برایش لازم است. اعلامیه لازم است که با فرد شروع شود اما در این
راستا توجه به افکار، ادراکات و رفتارهای فرد لازم می باشد.
در این راستا لازم است به ارزش های اخلاقی که فعل فرد را هدایت نمود و
توجیه می کند و به زندگی اش معنا می دهد توجه بشود. ارزشهایی که ناشی از
سنت و عرفی است که گروه برای فرد شکل می دهد (گروهی که فرد عضو آن است).
فرایندی که طی آن این امر تحق می یابد چنان پیچیده و ظریف است و تاثیرش
چنان وسیع و گسترده که فقط بعد از انجام مطالعات دقیق ما از آن آگاه می
شویم. لذا در تدوین اعلامیه باید به این نکته مهم توجه شود که اگر هدف از
این تدوین رشد و پرورش شخصیت فرد می باشد، این اقدام باید مبتنی بر این
حقیقت باشد که شخصیت فرد در چارچوب فرهنگ جامعه ای که عضو آن می باشد شکل
میگیرد. بیش از 50 سال است که انسان شناسان در سراسر جهان به جمع آوری
اطلاعات در خصوص شیوه زندگی، امرار معاش، روابط اجتماعی و ارضاء حس
زیباشناسی انسانها در جوامع گوناگون پرداخته اند. در این راستا افراد از
شیوه های متفاوتی بهره می جویند. در این جا یک مشکل (دوراهی) ایجاد می شود
چون موضوع یک بحث اجتماعی است به این صورت که فرد نمیتواند متقاعد شود که
شیوه خودش از زندگی بهترین شیوه نیست و شیوه های متفاوت از روش وی نیز
مطلوب می باشد در واقع در اینجا به نوعی ارزیابی مطرح می شود که پاسخ این
ارزیابی به طرز تفکر فرد بستگی دارد. البته در اصل انسانها تمایل به زندگی
دادن و زندگی کردن دارند بخصوص در مواردی که اختلاف نظر (تعارض) وجود
نداشته باشد. در تاریخ اروپای غربی و آمریکا توسعه اقتصادی، کنترل
تسلیحات، آداب مذهبی مسیحی، بازگوکننده نحوه رفتار با اختلافات فرهنگی است
در زمینه ارایه تالیف در مورد آزادی، حقوق طبیعی و موارد شبیه به آن،
ارایه راهکارهای جایگزین زمانی که هدف کترل کردن مردم غیر اروپایی بوده
است مورد انتقاد واقع گردید و برداشتها از موارد فوق به نحو مضیقی صورت
گرفته است. عاقبت و نتیجه چنین دیدگاهی نتیجه ای جز بدبختی انسان ندارد.
از دکترین (تعهد انسان سفید) در جهت استثمار اقتصادی و انکار حق کنترل
امورد شخصی خود (تحمیل قدرت) بر میلیونها انسان در سراسر دنیا استفاده شده
است. این تسلط و چیرگی را با عباراتی نظیر عقب ماندگی فرهنگی عقب ماندگی
اقتصادی (توسعه نیافتگی) توجیه می کنند و نجات از این مشکلات مستلزم
پذیرش نظارت و سرپرستی غربی می باشد. در این راستا ارزشها و عقاید مذهبی
مورد احترام افراد (به اصطلاح عقب مانده) نادیده انگاشته می شود و به
عقاید آنها با عباراتی نظیر خرافات و توهم حمله می شود و نتیجه این تضعیف
روحیه چیزی جز استثمار اقتصادی و از دست دادن استقلال سیاسی نمی باشد. لذا
به نظر ما مطالعه و بررسی ویژگیهای روانی و فرهنگی انسان در طراحی یک
اعلامیه حقوق بشری نقش اساسی دارد.
1. به واقع فرد شخصیت خود را از طریق فرهنگش می شناسد و بدین وسیله
احترام به تفاوتهای فردی مستلزم احترام به تفاوتهای فرهنگی است. اگر گروه
احساس ازادی نکند فردی هم که جزو آن گروه است احساس آزادی نمیکند. اگر فرد
به وسیله شخصی که بر این اعمال قدرت می کند تحقیر شود هرگز شخصیتش کامل
نخواهد شد اشخاصی که در وهله اول با اروپاییها و آمریکایی ها برخورد
میکنند ممکن است تحت تاثیر مقررات و قواعد آنها قرار بگیرد. این در حالی
است که دموکراسی و آزادی به افراد ارایه می شود بدون آنکه افراد مخاطب
بطور کامل متقاعد شوند آنهایی که مدعی برابری و منع تبعیض می باشند به
خودشان با تعصب فراوان بر روی عقیده شان پافشاری می کنند و این یک تضاد
آشکار است. بدون توجه به توانایی ها و استعدادهای انسان حقوق بشر به نحو
کامل اجرا نخواهد شد. انسانها از لحاظ بیولوژیک یکسان هستند اما هر انسانی
دارای نگرشهای خاص خود بوده و توانایی های خاصی دارد البته این امر ثابت
شده که هر فرد میتواند فرهنگی غیر از فرهنگ خود را بیاموزد اگر شرایط
مناسب برایش فراهم شود البته فرهنگها از نظر محتوا و میزان انعطاف پذیری
بایکدیگر تفاوت دارند. تمام شیوهای مربوط به زندگی در سراسر جهان مورد
بررسی واقع شد و از جمله فرهنگهایی محو شدند فرهنگهایی که پیچیده، قدرتمند
و بزرگ بودند نسبت به فرهنگهایی که باقی مانده و در حال حاضر وجود دارند.
2. لزوم احترام به تفاوتهای فرهنگی به وسیله حقایق علمی تصدیق شده است.
این در حالی است که هیچ روشی برای ارزیابی کیفی فرهنگی که کشف نشده است.
این اصل ما را به این امر راهنمایی می کند که اهداف هر فرد برای خودش واضح
است و نیازی به اثبات آن برای خودی نیست و این اصل مد نظر است که بجای
تاکید بر فرهنگ غربی یا آمریکای باید بر جهانی بودن تاکید نمود. این اصل
تاکید می کند که اصول اخلاقی، اخلاقی به نظر می رسند چون ما در مورد آنها
اینگونه فکر می کنیم لذا برای هر کسی حقایقی قابل قبول است که برایش جنبه
واقعی داشته باشد همانطور که فرهنگ اروپایی آمریکایی برای اروپایی ها و
آمریکایی ها قابل قبول است.
3. استانداردها و ارزشها به فرهنگی وابسته هستند که از آن ناشی می شوند
لذا تلاش برای تدوین اصول ثابتی که ناشی از یک فرهنگ باشد قابلیت اجرای
اعلامیه حقوقی محتوای این اصول را کاهش می دهد.
در همه جوامع بد یا خوب بودن، درست یا غلط بودن مطرح می شود هر چند که
محتوا ومفاهیم آنها متفاوت است. امری که در یک جامعه ارزش است ممکن است
درجامعه ای دیگر ضد ارزش باشد امری که در یک دوره مقدس بوده ممکن است
بعدها بعنوان امری نامناسب معرفی شود.
طبیعت جهان، رنگهایی که می بینیم، صدایی که می شنویم، بوسیله زبانی که با
آن صحبت می کنیم محدود می شود، زبانی که بخشی از فرهنگ ماست. تهیه اعلامیه
حقوق بشر در قرن 18 امری ساده بوده است چون بحث مربوط می شده به حقوق
انسان در چارچوب همان جامعه ای که این سند را تهیه نموده است. اما امروزه
مساله بسیار پیچیده است چون اعلامیه باید در سراسر جهان قابل اجرا باشد و
این در حالی است که این اعلامیه باید اعتبار و ارزش شیوه های متفاوت زندگی
را مورد نظر قرار دهد لذا اگر سند به امور فوق توجه نکند در چین، هند،
آفریقا وا ندونزی قابل قبول نیست. حقوق انسان در قرن 20 میلادی را نمیتوان
بوسیله یک فرهنگ خاص محدود نمود. چنین سندی با شکست مواجه می شود. در
واقع افراد فوق الذکر با اعلامیه ای مواجه می شوند که از آزادی مشارکت در
حقوق مطروحه در آن محروم می باشند. این در حالی است که در یک جامعه سیاسی
باید به ارزشهای فرهنگی مردمش توجه شود تا به تصمیمات دولت حاکم بر آن
جامعه احترام گذارده شود.
استانداردهای جهانی مربوط به آزادی و عدالت نیز مبتنی بر این است که انسان
آزاد است و حقوق او حقوقی است که بعنوان عضوی از جامعه برایش به رسیمت
شناخته می شود. یک طرح جهانی نمیتواند موثر واقع شود مگر آنکه اجازه دهد
که اعضای مورد خطابش در تهیه آن ایفای نقش کنند و این طرح به دلیل تاثیر
متقابل شخصیت های متختلف توسعه می یابد.
نتیجه:
فقط زمانی که بیانیه حقوق بشر در برگیرده سنتهای افراد مورد خطاب خود باشد
میتواند حقوق و وظایف گروهها را تعریف کند و میتواند بنایی استوار از
آگاهی علمی در مورد انسانها ایجاد کند.