مبانی فلسفی ثبت آنی
مرگ حقوق ثبت اسناد
حقوق سردفتری
نهاد سردفتری
وطرحی نو در اندازیم که نورا حلاوتی دگر است
هم فال است و هم تماشا نان ولقمه پنیری هم ازآن به دست اهل فن می رسد
پسا مدرن
پسا مدرن یا فرامدرن
انسانشناسی مدرن در پی آن بود که با بکارگیری ابزارهای خود و خودملاکبینی، عرصه جهان را بروی خود بگشاید و با تمسک به آن، اعمال خود را توجیه کند. گاهی از سرزمین بلاصاحب برای تصاحب کشورها کمک میگیرد و گاهی دریای آزاد برای بهرهبرداری از منابع آن را توجیه کند. و گاهی مداخله بشردوستانه تئوری مسئولیت حمایت را وسیله اعمال اهداف نامشروع خود میداند. و تمام وسایل و ابزارهای بینالمللی و دولتی و سازمانهای بینالمللی را برای پیشبرد اهداف خود به کار میگیرد. این برداشت از مدرنیسم، کسانی را برانگیخت که در عرصههای مختلف حقوقی این اساس را مورد خدشه قرار دهند. و تمنای برگزاری حقوقی جدیدی را نمایند. هرچند به نظر برخی دوران گذر از مدرن مشخص نیست که به کدام دوران گام مینهیم.
لذا پستمدرنیسم ایجاد قالب حقوقی خاص و یکدست را به دلیل گرایشهای مختلف انسانی نادرست میداند در مقابل معتقد به کارایی و ارزش همه ساختارهای حقوقی انسانی در گوشه و کنار دنیاست. پست مدرنیسم با گذر از تک تالبی پنداشتن و حتی امکان چنین اقدامی به تفسیر پلورالیستی میاندیشد.
سردرگمی ناشی از فهم پسامدرن در همه عرصه متعین است چرا که در زمینه علوم فلسفی و ادبی کمتر واژهای را میتوان یافت که مانند پسامدرنیسم در تمامی زمینههای مختلف علمی کاربرد داشته باشد.
پسا مدرن به عنوان یک فرهنگ برخاسته از غرب است.
پست مدرن اصول چارچوب خاصی ندارد این مکتب یک مکتب اصولستیز است به مجموعه پیچیدهای از واکنشهایی مربوط میشود که ارتباط فلسفه مدرن و پیشفرضهای آن صورت گرفته است.
اصطلاح پست مدرن اولین بار در سال 1939 میلادی توسط آرنلود تویبنی به کار رفت پس در اواسط قرن بیستم پستمدرن در کشور فرانسه نهادینه شد. با این حال دغدغههایی در زمینه منشاء اولیه و نحوه توسعه این فلسفه وجود دارد. این اصطلاح در سال 1960 میلادی در نیویورک توسط برخی هنرمندان و منتقدان به کار گرفته شد. در عرصه حقوق بشر اعتراضی است به مبنای جهان شمول حقوق بشر.
پست مدرنیسم مانند بسیاری از اصطلاحات و تعابیر دیگر دچار بیثباتی و تزلزل در معناست یعنی یک نظر به نظاممند با فلسفهای جامع و فراگیر نیست. بلکه یک پیکره درهم پیچیده و درهم تنیده و متنوع از اندیشهها، دریافتها، تشخیصها، شناختها، تفاسیر، تعابیر، برداشتها، آراء و نظریات متفاوتی از فرهنگ رایج و ترسیم نمایی از کثرت پدیدههای مرتبط به هم میباشند.
به سیر تحولات گستردهای در نگرش انتقادی فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ میگویند که از بطن نوگرایی (مدرنیسم) در واکنش به آن و یا به عنوان جانشین آن پدید آمد دوران تاریخی بعد از مدرنتیته اطلاق میگردد.
در حقیقت پست مدرنیسم آن سوی سکه پلورالیسم است و پلورالیسم اساس تفکر پست مدرنیسم میباشد. پست مدرنها تمامی توان فکری و فیزیکی خود را در خدمت به جنبشهای فمینیستی، همجنسگرایان، جنبشهای طرفدار محیط زیست، جنبش سبزها و جنبشهای طرفدار صلح و خلع سلاح هستهای بکار گرفتند. آنان عموماً جنبشهای خود را در راستای حرکتهایی جدایی طلبانه و فرقهگرایی سوق دارند.
بنظرم تروریسم بینالمللی محصول تفکرات پست مدرنیستی است.
برخی عناصر و مؤلفههای سلبی و اثباتی این نظریه اشاره میشود.
1ـ کثرتگرایی و مخالفت با هرگونه وحدتگرایی: تنوع، تکثر، انشعاب و پراکندگی از اصول اولیه این مکتب است. پست مدرنیستها با هرگونه مرکزگرایی اقتدارگرایی و مرجعت باوری مخالفند یعنی توجه به یک حقیقت مرکزی برای زندگی را نفی میکنند و با تکثرگرایی و پلورالیسم موافقاند.
2ـ نسبیتگرایی
معتقدان به این مکتب به هیچ حقیقت مطلق و ثابتی قائل نیستند و همه چیز را یک حقیقت نسبی میدانند.
3ـ هیچ انگاری (نیهلیسم)
تلاش جامعه سنتی عمدتاً بر مبنای نظریه مشیت الهی قرار داشت اما پست مدرنیسم هیچ انگاری و پوچاندیشی را نهاده است.
4ـ تأکید بر زبان و گفتمان
پست مدرنیسم تمام معرفت را محصول گفتمان میداند. گفتمان یکی از بحث هایی است که در دهههای اخیر مورد توجه نظریهپردازان مختلف پستمدرنها قرار گرفته است.
منشاء حق و تکلیف
منشاء حق و تکلیف چیست؟
این موضوع که به طور عمده در فلسفه حقوق مورد نقد و بررسی قرار میگیرد و کتب مستقلی بدانها اختصاص نیافته است تعریف حق از مکانی به مکان دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است.
و لذا در اینکه حق چیست و جوهر آن چیست اختلاف زیادی وجود دارد.
این موضوع بدان برمیگردد که تئوری حق[1] یا فلسفه حق چیست؟
این مباحث مبتنی بر رهیافت غربی و جهان شمولی انسان است. حق با right یا droit یا حقُّ لی یا حق الناس تعبیر میشود.
در مقابل آن تکلیف duty یا devoir یا حق علیّ یا حق الله تعبیر میگردد.
محل بحث:
آیا تئوری حق میتواند منشاء مناسبی برای پذیرش حقوق بشر گردد؟
چون Human rights مجموعهای از حقهاست که به تعبیر برخی به حقوق نسل اول و حقوق نسل دوم و حقوق نسل سوم تعبیر میگردد که در نسل اول حقوق سیاسی و مدنی و در نسل دوم حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در نسل سوم حقوق همبستگی مورد مطالبه قرار میگیرد. سؤال اصلی در این رابطه این است که این حقوق بایستی مطالعه شوند یا فی حد ذاته بایستی دولتها آن را رعایت کنند. و این حقوق به کرامت انسانی و فاعلیت انسان بازمیگردد که اگر این حقوق سلب شوند فاعلیت انسان وجود ندارد مانند منع شکنجه، نفی بردهداری ماده چهارم اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان میدارد احدی را نمیتوان در بردگی نگاهداشت و داد و ستد برگدان به هر شکلی که باشد ممنوع است. و یا ماده پنجم اعلامیه بیان میدارد که احدی را نمیتوان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه یا برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد. و یا ماده 8 میثاق حقوق مدنی و سیاسی همین سخن را بیان میدارد.
برخی معتقدند تئوری حق رویکرد مناسبی جهت حقوق بشر نیست. و بسیاری از موضوعات را پوشش نمیدهد لذا برخی ادعاها را پذیرفتنی برخی را مناقشهبردار و برخی را ناپذیرفتی میدانند.
برای حقوقدانان تعریف حق بدیهی و انکارناپذیر است و میتوان آن را همزاد عدالت شمرد.
اگوست کنت میگوید:
واژه حق یادگار دوران مذهبی و ماوراء طبیعت است هرکس دربرابر دیگران تکالیفی بر عهده دارد ولی هیچ کس به معنای خاصی خود دارای حق نیست. تکالیف متقابل فردی است که از نظر اخلاقی معادل حقوق سابق قرار میگیرد و بیآنکه خطرهای بزرگ سیاسی داشته باشد درستترین وسیله تأمین فرد است هدف نهایی فرد این است که جای شایسته خود را در اجتماع بگیرد در آن جامعه نیازمند و وابسته به یکدیگرند در چنین محیطی ادعای داشتن حق مطلق طبیعت انسان را ضد اجتماع میسازد زیرا بنابراین مبنا انسان تا حدودی تکلیف پیدا میکند که مشاغل اجتماعی او اقتضاء دارد.
معنای حق
حق در ادب پارسی به معنای راست، ثابت، سزا، سزاوار و عدل بکار میرود. بطور مثال میگویند حق بود که طلب پرداخته میشد یا دادگاه به حق حکم داد.
معنی اصل حق ثبوت است «هو الموجود الثابت» و اثبات حق و سوءاستفاده از حق و ثبوت را در برابر اثبات بکار میبرند.
تعریف حق
1ـ حق از سنخ توان و اختیار و سلطه است.
وین سلیه چنین تعریف میکند:
توان و قدرتی است که نظم حقوقی به اراده اعطاء کرده است.
ایراد: بنابراین محجوران حق ندارند چون آنان اراده ندارند.
2ـ حق به معنای توان تصرف
از نظر فقیهان سلطنت و اختیاری است که به شخصی داده شود تا در آن تصرف کند.
3ـ ایرینگ
نفعی است که از نظر حقوقی حمایت شده پس کسی از آن سود میبرد که اراده کند.
4ـ بر حق را در برابر تکلیف به کار میبرند. مانند خریدار و فروشنده که در برابر یکدیگر مفاد تکلیف دارند.
5ـ حق و حکم
حکم اوامر و نواهی قانونگزار است که بطور مستقیم کاری را مباح یا واجب یا ممنوع میدارد حق اختیار و تسلطی است که برای شخصی در روابط او با دیگران است.
6ـ تمیز حق و اختیار
هر حقی حاوی اختیار است ولی هر اختیار و اباحه را نمیتوان حق نامید.
اقسام حق
حقوق سیاسی و حقوق عمومی و حقوق خصوصی و از جهت دیگر به حقوق مالی و حقوق غیرمالی و حقوق مدنی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی تقسیم مینمایند.
فردگرایان حق را چنان بدیهی میشمارند که دولت متجاوز به حقوق فردی را نامشروع میبیند.
حق شخصی ارتباط با حاکمیت دارد و صاحب حق در حدود قوانین از آن بهره میگیرد برخی حق شخصی را مفهومی زائد و مزاحم شمردهاند و انسان حقی جز اجرای تکالیف خود ندارد. اوگی مخالف حق شخصی است و هیچ فردی خارج از قواعد حقوقی ندارد و حق شخصی مفهومی ماورایی دارد.
روش تجربی جرمی بنتام
برای آنکه انسان دارای حقی باشد باید قانونی آن را بوجود آورد.
مدافعان حق
1ـ ژنی و دموگ حق شخصی را بهترین و قابل فهمترین وسیله فنی بیان واقع دانستهاند.
2ـ برخی اتم حقوقی نامیده است که قابل دیدن نیست اما در همه جا وجود دارد.
3ـ موقعیت حقوق را در کنار مفهوم حق دو واقعیت انکارناپذیر شمردهاند.
در فلسفه حقوق یکی از پیچیدهترین مبحثها دست یافتن به شمار منابع حقوق است هنوز نظریه پردازان درباره آن به توافق نرسیدهاند ظاهر بنیان منع مختصر حقوق را قانون میدانند و همه ارزشها را به حاکمیت دولت بازمیگردانند.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حق در اصول مختلف به کار رفته است.
اصل 3 بند 14، اصل20، اصل34، اصل67، اصل121، اصل154، اصل40.
حق چیست آیا حق را میتوان اعطاء کرد یا سلب کرد؟ چه کسی و به چه حقی؟
اسپینرزا حق را همان معنی قدرت و توانایی میداند و میگوید آنجا که قدرت نیست حق هم نیست و کانت که خصیصه حق را آن میداند که با قدرت بر اجبار توأم باشد پوفنداف میگوید حق و سلطه یک چیزند با این تفاوت که سلطه صرفاً به تصرف و استیلاء بالفعل دلالت دارد و روشن نمیکند که استیلاء از چه راه و چگونه حاصل شده است. و حال آنکه حق متضمن معنی مشروعیت است و باید از طریقی قانونی حاصل شده باشد.
حق حمایتی است که زیر چتر حمایت قضائی قرار گرفته است.
بنتام میگوید حق زایده قانون است.
لذا حق میتواند ناشی از دو مکتب فکری باشد.
1ـ حقوق طبیعی
قانون ثابتی که ناشی از عقل و فطرت آدمی است همیشه و همه جا وجود دارد و کسی از این قانون اطاعت نکند از خویش میگریزد و طبیعت انسان را از نظر دور میدارد. نه تنها طبیعت قوانین واقعی را وضع و تحمیل میکند طبیعت انسان هم به گونهای است که قابلیت درک قانون طبیعی و سازگاری با آن را دارد. قوانین وضع شده را تا جایی باید احترام کرد که با قانون طبیعی موافق باشد و گرنه حکم زور است. (بنیاد فلسفه در غرب، فلسفه حقوق دکتر کاتوزیان، ج1، ش13)
حقوق طبیعی ابتدایی مانند زنده و سلامت و آزاد ماندن جاودانه است و حق طبیعی ثانوی و فرعی در حال تغییر است.
برخی میپندارند حقوق طبیعی شمشیری دولبه است هم مبارزه با قدرت و هم وسیله توجیه آن حقوق طبیعی منجر به ایجاد حق شد و اندیشه قرارداد اجتماعی عرصه روابط بشری را گرفت.
انتقاد از حقوق شخصی
خودخواهی فردی به آنجا میرسد که شخصی آنچه را که بر پایه عدالت و نفع عموم به او میرسد تحریک کند و به حیله به چنگ آورد و رابطه را به توان فردی تبدیل کند.
انتقاد از حق شخصی نتیجه تأیید حقوق طبیعی به گونهای است که ارسطو و سن توماداکن گفتهاند انسان اگر تابع قواعد الهی و طبیعی باش غایت مطلوب او اجرای تکلیف و همگام شدن با نظم جهان هستی است و سخن گفتن از واژه حق دربرابر اطاعت از نظم سخیف و بیهوده است.
رئالیستها:
حق تعبیری است که با استناد از آن پیشگوئیهای خود را درباره رفتاری که ممکن است دادگاهها در پیش گیرند بیان میکنیم.
هارت: انتقاد جوی دارد و آن را منوط به نظام حقوقی و ضمانت اجرای خاص است عناصر اصلی حق:
1ـ وجود نظام حقوقی
2ـ وجود ضمانت اجراء
3ـ وجود اختیار برای صاحب حق
مباحث حقوق بشر از دیدگاه جرمی بنتام:
عنوان حقوق بشر نامفهوم و نادرست و مفهوم ماورایی دارد برای اینکه انسان دارای حقی باشد باید قانونی آن را به وجود آورد.
مباحث حقوق بشر در قرن 18 مبتنی بر آزادی بود و در قرن 19 به برابری انتقال یافت و در قرن 20 عدالت محور اصلی مباحثات است.
خاستگاه حق: نظر به هارت
1ـ حقی که موجودیت آن ناشی از یک عمل ارادی انسانهاست (حق اختصاص)
2ـ حقی که بدون دخالت اراده انسانی هست و موجودیت دارد (حق عمومی)
این حق اختصاص به احدی ندارد و آن را حق طبیعی نامید و هیچکس نمیتواند آن را از انسان سلب کند.
حقوق بشر، حقوق پناهندگان، حقوق اقلیتها، حقوق زنان، حقوق کودکان از این دستهاند.
طبقهبندی موفلد
1ـ طرف دیگر را از طریق قانون به رعایت حق ملزم کند مانند داین و مدیون
2ـ آزادی مانند حق شرکت در انتخابات حقی است که در برابر آن تکلیفی وجود ندارد.
3ـ حق قدرت و توانایی بر انجام امری است مانند حق بر وصیت کردن، حق نمایندگان برای اظهار در همه مسائل داخلی و خارجی.
4ـ به معنای مصونیت دیگران نمیتوانند نسبت به آن اعمال قدرت کنند.
حق بر فلسفه ارزشها آرمیده است.
اینکه ارزش چیست و منبع آن کدام است مباحث دیگری را میطلبد.
1ـ اخلاق منبع ارزشها
2ـ مذهب منبع ارزشها
در دو سده 17 و 18 آزادی در اندیشههای حقوقی مرکز ارزشهاست زیرا بشر از دو قید تاریخی به تنگ آمده است. حکومت شاهان مستبد و تنگنظری و قدرتطلبی کلیسا انسان میخواست این دو زنجیر را پاره کنده و خود را رها سازد ارزش نخستین آزاری بود تا پای از عقال آن دو بند برهاند. کوشیده و چنین شد انقلاب کبیر فرانسه و آرمانهای ناشی از آن به استبداد سیاسی و مذهبی پایان دارد و آزاری مذهبی و مردمسالاری را به جای آن نشاند ولی پس از پندی فساد آزاری، اقتصادی و عقیدتی ظاهر گشت و نیاز به عدالت و برابری او را در مسیر آزادی به تردید انداخت.
لذا جهت اینکه این حقوق به حد خود کافی و وافی جهت مبنای حقوق بشر نیست لذا ملاک دیگری جهت آن تعیین و مناط اعتبار قرار داد که همان کرامت انسانی است.
کرامت انسانی[2]
انسان به ماهر انسان از آن چنان ارزش و موقعیتی برخوردار است که به هیچ وجه نباید وسیله قرار گیرد و حقها برای پاسداری از این ارزشها و موقعیتها در کارند تمامی انسانها فارغ از نژاد و ملت و عقیده از یک سلسله حقوق برابر برخوردارند.
سؤال این است که چرا انسانها صاحب حقاند؟ چون با هم برابرند و چرا با هم برابرند؟ چرا که هر انسان از آن جهت که انسان است از ارزش غایی برخوردار است و او را نمیتوان وسیله اهداف دیگران قرار داد و از موقعیتها و امتیاز به حق رسید.
کانت اصل غایت را principle of ends و آن را باید محتوای فلسفه اخلاق قرار داد اگر این ایده یا اصل را بپذیریم اولین لازمه منطقی آن این است که انسانها از این جهت که انساناند به نحو پیشینی بر یکدیگر ترجیح ندارند بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که انسانها به لحاظ ارزشی برابر گرفت.
بنابراین کرامت انسانی به نحو مقتضی حفظ و حمایت شود.
انتقاد: 1ـ حفظ کرامت و برابری ارزش انسانها مبهم و نامتعین است و معنای محصلی ندارد.
2ـ فردگرایانه است. تئوری فردگرایان حاکمیت پیدا نموده و اصالت اجتماع نادیده انگاشته شده است.
با این حال فقط کرامت انسانی وافی به مقصود نبوده و بایستی به آن ذاتی inherent اضافه نمود که در حقیقت شرطی لازم برای ایده و نهاد حق است.
منع شکنجه و منع بردهداری و حیات انسان با این تئوری قابل درک است. و حق قادر به بیان و حمایت از حیات انسانی نیست. و کرامت و برابری را نمیتوان با زبان حق گرفت.
در مقدمه منشور کرامت ذاتی نام میبرد و ماده اول به گونهای بیانگر کرامت انسانی است. زیرا حیات انسان ارزش است.
حقها در عرصه عمل: از تئوری تا عمل
1ـ ماده سه کنوانسیونهای چهارگانه ژنو 1949 نمونه و فرد اعلای احترام به کرامت انسانی و حیات اوست. که نیازی به تکرار آن نیست.
2ـ اساسانامه دیوان کیفری بینالمللی و اعمال صلاحیت بر اشخاص و مواد 6، 7 و 8 آن برای بیان جرائم مبتنی بر کرامت ذاتی انسان است.
3ـ قواعد Ergaomnes یعنی قواعدی که تمام دولتهای جهان در آن ذینفع تلقی میگردند. و قواعدی است که برای جامعه بینالمللی است. دیوان بینالمللی دادگستری در قضیه بارسلونا تراکشن از قواعد و اصول مربوط به حقوق اساس بشر از جمله ممنوعیت بردگی، نابرابری نژادی به عنوان مصادیق تعهدات بینالمللی دولتها نسبت به جامعه بینالمللی نام برده است.
در نظر به مشورتی دیوان در ساخت دیوار حائل به نفع حقوقی همه دولتها اشاره میکند.
نتیجهگیری: نظر به اینکه از عرصه تئوری تا میدان عمل تفاوت فاحشی وجود دارد به گونهای که بر اصل اصل تملک ـ تعارض یعنی حق مایی وجود دارند لیکن از عمل اجرا نمیشوند دولت ـ ملت در جامعه بینالمللی امری انکارناپذیر است. پس به حق بایستی راههای نفوذ در دولتها و اعمال حقوق را به کار گرفت. و ما به جای رهیافتهای نظری به رهیافت کارکردی روی آوریم و مطالبات را مد نظر قرار دهیم.
حقوق سردفتری
1- تعداد مراجعین
2-ارائه راه حل مشکلات
3-نقش واسطه دولت و ملت
4-مسولیت آنان
حق داشتن جهانی امن و عاری از سلاحهای هسته ای
ثبت آنی
1-امروزه که دیگر دولت ها در سراسر جهان تلاش می نمایند که برخی از تکالیف و وظایف خود را به نهاد های دیگر واگذار نمایند و به قول معروف تمرکز زدایی نمایند و خود فقط به اعمال نظارت بپردازند.
سازمان ثبت اسناد و املاک در یک نظرگاه سلیقه ای و یکجانبه گرایانه،سیستمی را طراحی و بکار انداخته که مغایر صلاحیت و اهداف تشکیل سازمان است.از جهت صلاحیت،دفترخانه ها دارای صلاحیت ذاتی تنضیم اسناد می باشند و فقط جنبه ی نظارتی بر عهده ی سازمان است و دخالت در این امور خلاف اهداف سازمان می باشد.
2-این سیستم که به نظام ثبت آنی مشهور است نه ثبت تلقی می شود و نه آنی
ثبت بیان اراده و قصد طرفین یا یک طرف درد تنظیم عقد وتعهدوقرارداد هاست.
ثبت آنی به دلیل بطی بودن آن بسیار پروسه پیچیده است.
3-حقوقو از جمله علوم نظری است که با علامت زدن منجر به اعلام نتایج اراده و قصد آنان نیست بلکه بایستی با کلمات صریح که نشی از قصد انشاء آنان باشد منجر گردد.
4-این سیستم تمام اندیشه های حقوقی را به سخره گرفته که نه هدف قانون گذار است و نه عقل سلیم.
اگر چنین است پیشنهاد می گردد که سازمان ثبت و طراح این سیستم،سیستمی را نیز برای دادگاهها،پیش بینی نماید تا مشکلات ناشی صدور آراء و آراء متناقض حل و فصل گردد.
convevtion on the protection and promotion of diversity of cultural expressions 2005
اعلامیهجهانی تنوع فرهنگی
universal declaration on cutural diversity
توجیه تغییر نام وبلاگ
از حق هم خبری نیست
پس بایستی قلم فریاد کند
نام وبلاگ را فریاد قلم قرار می دهم
مرگ قانون و رجعت به اخلاق
انسان شناسی حقوقی
که به بررسی نظامهای حقوقی سنتی و مدرن می پردازد
مبانی حقوق یا فلسفه حقوق بایستی مجددا مورد باز بینی قرار گیرد
ماده 956 ق. م. زندگان را فقط صاحب حق می داند آیا در مذهب ما مردگان دارای حقوق نیستند این ماده بایستی حذف شود
حقوق ثبت پست مدرنیسم
لیکن سازمان ثبت یاد حاکمیت بی همتای دولت افتاده وثبت آنی را با قدرت نامحدود خود و سلاح برتر قانون بکار انداخته است.
1-مبنای فلسفی و خرد ورزی این طرح نا متعین است
2-ارزش خرد از میان رفته است
3-فلسفه وجودیدفاتر اسناد رسمی به عنوان شخصیت های حقوقی خارج از حاکمیت که اعمال حاکمیت انجام می دهند بی اعتناست.
اخذ عوارض کسب کسب وپیشه
بند16 ماده 71 وماده77 قانون تشکیلات و وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب1375 مواد 1و5 قانون موسوم به تجمیع عوارض و بندیک ماده50 و52 قانون مالیات بر ارزش افزوده